پرنسس بهار

بهار بود و تو بودی وعشق بود و امید بهار رفت و تو رفتی و هرچه بود گذشت..


سلام اصن حالم خوف نی..هیشوخ فک نمیکردم اینطوری بشه

آخــــــــــه چرا؟؟دارم افت تصیلیمو باهمین چشام میبینم.

دیروز عصری با باباییم رفتم مرسه یه دیدار با مهلما بود..کارنامه ی ماهانمونو دادن وحشتناک بود

بابا نیگاش کرد منم حسابی لبخند تحویل دادم

نمره های کوفتیمو بارنگ قرمز یهنی خطر و زرد یهنی مواظب باش نشون کرده بودن!!

باباگف بریم ببینیم مهلمات چی میگن!مهنم که چاره هی نداشتم گفتم بابا اونجارو خانوم ریاضی!!بهد سهلام احوال پرسی خانوم گف سما کدوم کلاسی تا حالا نیدمت!!بهدش گف قراره یه کوئیز دیه بگیره ومهن قول دادم بوخونم

بهدش دوباره گفتم ای ی ی ی بابا خانوم فیزیک!! بابا گف سلام خانوم فیزیک ما همکاریمو فلان(گفتم بابا (این صدای وجدانم بود) چهرا اینو میگی توخع داری چیکا کنه اونجوری بیشتر آبروم میره ها)هیشی دیه اونجام بهد کلی پند از خانوووم قول دادم فیزیک بوخونم..بهد بابا گف بزا با باقیه مهلماتم صبت کنم گفتم نه دیه اونا نمیان امروز!

فوقع ما وقع..

نتیجه اخلاقی قول میدم درس بوخونم البته موخوندما ولی نمیدونم چرا اینجوووری میشد..تا بهد امتحانای دی ماه نت نمیام خهلی سخته ولی موتونم تحمل کنم

کنکور دارم ونیخام جلو بچه های مرسه جدید کم بیارم

خوشجال میشم اگه دهام کنین دوستون دارم بای تا های

۱۳٩٠/٩/۳ | ۸:۱۳ ‎ق.ظ | سما73 | نظرات () |
Design By : mihantheme.com