پرنسس بهار

بهار بود و تو بودی وعشق بود و امید بهار رفت و تو رفتی و هرچه بود گذشت..


سلامـ

چنـ وقتیـ نیستمـ

ولیـ بر میگردمـ

نمیدونمـ دقیقا تاکِیـ

شاید روز تفلدمـ نباشمـ

یا نمیدونمـ

------------------

سما:لینکامـ زیاد شدهـ سر فرصت بهضیا حذف میشنـ

سما:دیگهـ حوصلهـ هیچیـ ندارمـ

سما:اینـ یهـ خاهشهـ(فراموشمـ نکنینـ)

سما:دوستونـ دارمـ(آپ بهدیـ بهد کنکورمهـ)

----------------------------

ادامهـ مطلبـ شعرخودمهـ  وا3 تفلدمـ


ادامه مطلب
۱۳٩۱/۱/۱٤ | ۱:٥٥ ‎ب.ظ | سما73 | نظرات () |

سـَخت است میـدانــے؟
اینهـَمــــﮧ دِل دَر دُنیـا اسَت کــــﮧ هیچـکُدام ...
بـَرایَم تـنگ نمیشـَوند ...

۱۳٩٠/۱٢/۱۱ | ۳:٥۸ ‎ب.ظ | سما73 | نظرات () |

مردتنها

تونیستی...

 و پاییز از چشم های مرد عاشقی شروع شده است...

 که تمام درختان را گریسته است...

در سوگ رفتنت...

 برنگرد...

که برنمیگردی تو هیچوقت...

نمیخواهم داشته باشمت...

نترس...

فقط...

بیا در خزان خواسته هایم قدم بزن...

تا ببینمت...

دلم برای راه رفتنت تنگ شده است...

۱۳٩٠/۱۱/٢۳ | ۳:٢۱ ‎ب.ظ | سما73 | نظرات () |

 

 

گفته بودم میکشمتــــــ آخر ...
امروز ... دم غروبـــــ ..... ...وقتـــــ اذان ....
دلم را با اشکـــــ آبـــــ دادم ...
رو به قبله خواباندمش ...
یکـــ ... دو ... سه ...
تمام شد ......
دیگر بهانه اتـــــــ را نمی گیرد !

۱۳٩٠/۱٠/٢٢ | ٢:۳۳ ‎ب.ظ | سما73 | نظرات () |

سلام اصن حالم خوف نی..هیشوخ فک نمیکردم اینطوری بشه

آخــــــــــه چرا؟؟دارم افت تصیلیمو باهمین چشام میبینم.

دیروز عصری با باباییم رفتم مرسه یه دیدار با مهلما بود..کارنامه ی ماهانمونو دادن وحشتناک بود

بابا نیگاش کرد منم حسابی لبخند تحویل دادم

نمره های کوفتیمو بارنگ قرمز یهنی خطر و زرد یهنی مواظب باش نشون کرده بودن!!

باباگف بریم ببینیم مهلمات چی میگن!مهنم که چاره هی نداشتم گفتم بابا اونجارو خانوم ریاضی!!بهد سهلام احوال پرسی خانوم گف سما کدوم کلاسی تا حالا نیدمت!!بهدش گف قراره یه کوئیز دیه بگیره ومهن قول دادم بوخونم

بهدش دوباره گفتم ای ی ی ی بابا خانوم فیزیک!! بابا گف سلام خانوم فیزیک ما همکاریمو فلان(گفتم بابا (این صدای وجدانم بود) چهرا اینو میگی توخع داری چیکا کنه اونجوری بیشتر آبروم میره ها)هیشی دیه اونجام بهد کلی پند از خانوووم قول دادم فیزیک بوخونم..بهد بابا گف بزا با باقیه مهلماتم صبت کنم گفتم نه دیه اونا نمیان امروز!

فوقع ما وقع..

نتیجه اخلاقی قول میدم درس بوخونم البته موخوندما ولی نمیدونم چرا اینجوووری میشد..تا بهد امتحانای دی ماه نت نمیام خهلی سخته ولی موتونم تحمل کنم

کنکور دارم ونیخام جلو بچه های مرسه جدید کم بیارم

خوشجال میشم اگه دهام کنین دوستون دارم بای تا های

۱۳٩٠/٩/۳ | ۸:۱۳ ‎ق.ظ | سما73 | نظرات () |

عاشقانه های من برای تو

بس شنیدم داستان بی کسی

 

بس شنیدم قصه دلواپسی

 

قصه عشق از زبان هر کسی

 

گفته اند از نی حکایتها بسی

 

حال بشنو از من این افسانه را

 

داستان این دل دیوانه را

 

چشم هایش بویی از نیرنگ داشت

 

دل دریغا!!!!!!!!!!!!!!

 

سینه ای از سنگ داشت

 

با دلم انگار قصد جنگ داشت

 

گویی از با من نشستن ننگ داشت

 

عاشقم من

 

عاشقم من

 

قصد هیچ انکار نیست

 

لیک با عاشق نشستن عار نیست

 

کار او آتش زدن

 

من سوختن

 

بر دل شب چشم بر در دوختن

 

من خریدن ناز

 

او نفروختن

 

باز آتش در دلم افروختن

 

سوختن در عشق را از بر شدیم

 

آتشی بودیم و خاکستر شدیم

 

از غم این عشق مردن

 

باک نیست

 

خون دل هر لحظه خوردن

 

باک نیست

 

آه می ترسم شبی رسوا شوم

 

بدتر از رسواییم تنها شوم

 

وای از این صید و آه از آن کمند

 

پیش رویم خنده پشتم پوزخند

 

بر چنین نا مهربانی دل مبند

 

دوستان گفتند و دل نشنید پند

 

خانه ای ویرانتر از ویرانه ام

 

من حقیقت نیستم افسانه ام

 

گرچه سوزد پر ولی پروانه ام

 

فاش می گویم :

 

که من دیوانه ام

 

تا به کی آخر چنین دیوانگی

 

پیلگی بهتر از این پروانگی

 

گفتمش آرام جانی

 

گفت: نه

 

گفتمش شیرین زبانی

 

گفت: نه

 

گفتمش نا مهربانی

 

گفت: نه

 

می شود با من بمانی

 

گفت: نه

 

دل شبی دور از خیالش سر نکرد

 

گفتمش

 

افسوس او باور نکرد

 

خود نمیدانم خدایا چیستم

 

یک نفر با من بگوید کیستم

 

بس کشیدم آه از دل بردنش

 

آه اگر آهم بگیرد دامنش

 

با تمام بی کسی ها ساختم

 

وای بر من

 

ساده بودم باختم

 

دل سپردن دست او دیوانگیست

 

آه غیر از من کسی دیوانه نیست

 

گریه کردن تا سحر کار من است

 

شاهد من چشم بیمار من است

 

فکر می کردم که او یار من است

 

نه!!!!!!!

 

فقط در فکر آزار من است

 

نیتش از عشق تنها خواهش است

 

دوستت دارم دوروغی فاحش است

 

یک شب آمد زیر و رویم کرد و رفت

 

بغض تلخی در گلویم کرد و رفت


تصاویر زیباسازی ، کد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، تصاویر یاهو ، پیچک دات نت www.pichak.net


۱۳٩٠/۸/۳ | ٤:۱٢ ‎ب.ظ | سما73 | نظرات () |

نیستی..

 نفس می کشم نبودنت را

 

نیستی ...

 

هوای بوی تنت را کرده ام

 

می دانی  ؟؟؟

 

پیرهن جدایی ات بد جور به قامتم گشاد است

 

به همه ی عاشقان خیابان های بارانی و کوچه های پاییزی حسودی می کنم !

 

گرمازده می شوم ... تو را کم دارم

 

سرما می خورم ... تو در خونم پایین آمدی

 

تو نیستی

 

آسمان بی معنیست...

 

حتی آسمان پر ستاره

 

وباران

 

مثل قطره های عذاب روی سرم می ریزد !!!

 

تو نیستی

 

و من چتر می خواهم ...

 

چه مصیبتی می شود وزش باد

 

دلم برای موهایت هم تنگ شده ...

 

هر چیزی که مرایاد تو و عشق من به تو می اندازد

 

در چشمانم لباس سیاه پوشیده ...

 

خودم را به هزار راه میزنم

 

به هزار کوچه

 

به هزار در

 

که نکند یاد آغوشت بیفتم ....!!!

۱۳٩٠/٦/۳۱ | ٧:٠٢ ‎ب.ظ | سما73 | نظرات () |

تقصیر تو نبود!
خودم نخواستم چراغ  قدیمی خاطره ها خاموش شود!
خودم شعرهای شبانه اشک را فراموش نکردم!
خودم کنار ِ آرزوی آمدنت اردو زدم!
حالا نه گریه های من دینی بر گردن تو دارند،
نه تو چیزی بدهکار ِ دلتنگی ِ این همه ترانه ای!
خودم خواستم که مثل زنبوری زرد،
بالهایم در کشاکش شهدها خسته شوند
و عسلهایم
صبحانه کسی باشند،
که هرگز ندیدمش!
تنها آرزوی ساده ام این بود،
که در سفره صبحانه تو هم عسل باشد!
که هر از گاهی کنار برگهای کتابم بنشینی
و بعد از قرائت بارانها زیر لب بگویی :
«یادت بخیر! نگهبان گریان خاطره های خاموش!»
همین جمله،
برای بند زدن شیشه شکسته این دل بی درمان،
کافی بود!
هنوز هم جای قدمهای تو،
بر چشم تمام ترانه هاست!
هنوز هم همنشین نام و امضای منی!
دیگر تنها دلخوشی ام،
همین شکفتن شعله است!
همین تبلور بغض!
به خدا هنوز هم از دیدن تو
در پس پرده باران بی امان،

شاد می شوم!

۱۳٩٠/٦/٢۳ | ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ | سما73 | نظرات () |
Design By : mihantheme.com